ببین دادا ما هر کاری می کنیم این آدمهای اینترنتیو که غمناک شعر می نویسن (مخصوصا دخترا) خوشحال کنیم نمی تونیم. پس یه چیز غمگین می نویسم (البته برای اولین بار وآخرین بار) تا حد اقل ادای همدردی کرده باشیم نه؟ دیگم هیچ وقت از این چیزا نمی نویسم مگر اینکه تقاضا کنین.
آنکه عمری در دلم بود
آنکه از هم مادرم
هم پدرم هم خواهرم
بیشتر ساکن این دل بود و
پیشتر ساکن این دل بود
آنکه نزدیکم بود
آنکه در یادم بود در همه فصل
آنکه هیچ وقت نبود پست دل و رذل
آنکه تنها نیت تپش قلبم بود
آنکه رازهایم همه پیشش بود
آنکه تیمارم همه نیشش بود
و همیشه دور بود از دل من
حرف هایش می کرد دل را خراب
خنده هایش سوق می داد غم را رو به درک
آمد و دستش را
به صورتم نزدیک کرد
نه برای نازی
نه برای بازی
بلکه برای ضربه ای
تا بکند تباه مرا
تا بکند زخود سوا مرا
و دلم هم شد کباب